مرتضى مطهرى

338

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

پس اين نوع اتحاد عاقل و معقول را كه شيئى جوهر ذاتش عين آگاهى باشد بوعلى هم قبول دارد . او هم معتقد است كه علم نفس به ذات خودش علم حضورى است به معنى اينكه حضور نفس پيش خود ، عين آگاهى است . خود حضور نفس پيش خود ، همين عين آگاهى است . نفس نحوهء وجودش نحوهء وجودى است كه خود پيش خود حاضر است . بعد اين سؤال پيش مىآيد كه اين حرف يعنى چه كه مىگوييد نفس نحوهء وجودش نحوهء وجودى است كه خود پيش خود حاضر است ؟ هر چيزى خودش پيش خودش حاضر است ؛ اين اختصاص به نفس ندارد . مىگويند اتفاقا اينطور نيست . تفاوت امر مادى و امر مجرد در همين است كه امر مادى - يعنى امرى كه در مكان و زمان و حركت قرار گرفته است - مراتبش بعضى فاقد بعضى است ، يعنى خود از خود پنهان است . اين كتاب براى ما حاضر است ، چون با يك وجود حضورى در نفس ماست ، ولى خودش براى خودش غايب است ، يعنى هر ذره‌اش

--> وجود ندارد ، يعنى « غير آگاهى » هم هيچ وقت از انسان زايل نمىشود ؟ انسان هر چه را كه يك بار به او آگاه بشود براى هميشه به آن آگاه است ؟ فراموشى اين است كه قدرت يادآورى انسان از انسان گرفته مىشود ، كه در حال حاضر در كتابهاى روانشناسى يك مسألهء جدى به اين صورت مطرح شده است كه مىگويند گاهى در يك حالات غير عادى چيزهايى به ياد انسان مىآيد كه هميشه فراموش كرده بوده است . خود همين كه انسان چيزى را فراموش مىكند و بعد به يادش مىآيد ، مسألهء بسيار مهمى است . يعنى چه كه انسان يك چيزى را مدتها فراموش مىكند و بعد از گذشت مدت زمان بسيارى به يادش مىآيد ؟ آيا آن صورت زايل شده بود ؟ اگر زايل شده بود كه بعد هم به يادش نمىآمد . اگر زايل نشده بود و باقى بود چرا به يادش نمىآمد ؟ جواب اين است كه مسألهء « ياد آمدن » غير از مسألهء بودن است . « ياد آمدن » به اين صورت است كه در شعور ظاهر چيزى آشكار مىشود . اين مثل اين است كه الآن شما اينجا نشسته‌ايد و به هيچكدام از معلومات و محفوظاتتان توجه نداريد ولى اين معنايش اين نيست كه آنها نيستند ؛ همهء آنها هستند ، همين قدر كه به شما توجه بدهند و تداعى معانى پيدا بشود همهء آن معلومات و محفوظات به صورت فلسفه ، به صورت منطق ، به صورت رياضيات ، به صورت تاريخ ، به صورت داستان ، به صورت شعر همه پشت سر همديگر ظاهر مىشود . - زياد هم اطمينان نداريم ( خندهء استاد و مستمعين ) . استاد : آنهايى را كه ياد گرفته‌ايد عرض كردم نه همهء چيزهايى كه الآن به خاطر نداريد . عرض كردم آنهايى هم كه يادتان هست الآن كه اينجا نشسته‌ايد و داريد با من حرف مىزنيد هيچيك از آنها نيست ، انگار فراموش كرده‌ايد ، مثل فراموشى است .